تبليغاتX
جادوی عشق

روز مادر به تمام مادران ایران زمین مبارک

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:29 | لینک ثابت |


سلام علیکم.

بعد از یه مریضی طولانی باز هم اومدم به وبلاگم سر بزنم

همیشه از خدا سلامتی دوستان و بیماران را خواستم  چون در بستر بیماری خوابیدن خیلی سخت و رنج آوره.

الان خدا رو شکر بعد از ۲ هفته بر گشتم سر کار .

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در یکشنبه سی ام مرداد 1390 ساعت 8:35 | لینک ثابت |


یکی از دوستان به من لطف داشتنو از من خواستن که دیگه در وبلاگ از این دلنوشته ها ننویسم.

به دیده منت من هم فقط شعر می نویسم !!!!

آخه دنیای بدون دلنوشته مگه وجود داره ؟؟؟

ما انسان ها پر از عواطف و احساسات سرکوب شده هستیم

گاه این احساسات از طریق شعر بروز می کنه و گاه از طریق دلنوشته و نوشتن خاطرات.

مهم اینکه می نویسیم و قلم میزنیم باقی بماند

باز هم به گفته این دوست احترام می گذارم و سعی می کنم فقط غزل و رباعی توی وبلاگ بگذارم.

لازم هست یه وبلاگ دیگه برای بیان مکنونات قلبی خودم باز کنم.

شاید عبور کردی از این کوچه های سرد

با خود هزار بار تو گفتی که او چه کرد

در انتظار چیستی ای کوه غصه ها

من ماندم و سکوت و دلی خسته از نبرد

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در یکشنبه پنجم تیر 1390 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

سرم شلوغه
این روزا خیلی سرم شلوغه

درس و دانشگاه از یه طرف

خانه داری و پخت و پز از طرفی دیگر

تازه امتحانات نهایی آخر سال دانش آموزان جایی برای استراحت و تفریح و بادبادک هوا کردن نمی گذاره

همیشه آرزوم این بود که سرم شلوغ باشه اما نه اینطوری

گاهی وقتها توی خواب هم برنامه فردا صبح رو می چینیم .

تابستان هم کم کم داره از راه می رسه و باید برای ترم تابستان برنامه ریزی کنم

برنامه ریزی برای آموزش نقاشی به کوچولو هایی که حتا اسمشون رو نمی تونن بنویسین

چند وقت پیش تو آزمون مربیگری نقاشی کودک شرکت کردم .

خوب خوب خیلی کار دارم تا پست بعدی همچنان منتظر نظرات خوب شما هستم.

قربونتون برم

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در شنبه هفتم خرداد 1390 ساعت 12:5 | لینک ثابت |

نوروز 1390 مبارک
سال نو مبارک

امیدوارم در سال جدید به تمام خواسته ها و آرزو هاتون برسید .

من که به آرزوم رسیدم . دانشجوی کارشناسی ارشد زبان وادبیات فارسی شدم.

 

من هم یک سال از بهار زندگیم گذشت.

من بزرگ شدم . بال در آوردم !

نه ... پروانه نشدم ولی حالا حالا باید پرواز کردن را تمرین کنم.

من شادم و امیدوارم همه رو در سال جدید شاد کنم.

خوب باشید و خوبی رو به همه هدیه کنید.

باز هم با شادی می گم:

عید شما مبارک

صد سال به این سال ها 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ساعت 9:59 | لینک ثابت |


این روز های خیلی مشغله دارم نمی رسم وبلاگم رو به روز کنم .

مدرسه بیشتر وقت من رو ژر می کنه.

درس دادن به بچه های کوچولو که فقط چند بهار از زندگیشون گذشته خودش عالمی داره.

گاهی وقتها حسرت لحظات کودکیم رو می خورم.

دلم برای کوه و آبشار قشنگ لاتون تنگ شده.

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ساعت 9:18 | لینک ثابت |

تبار باران
گر شاخه ای در باد شکست

گلبرگ هایش

مرهم دستان تیغ خورده ات

و من از آن دور

میان اعلامیه های ازدیاد طول عمر

برایت ورد حاصلخیزی خواهم خواند

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در سه شنبه هجدهم آبان 1389 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

دلم گرفته
چند وقتیه که دلم گرفته . هر شعری هم می نویسم دلگیره . نمی خواستم دلگیرتون کنم اما چه کنم که پرنده ی دلم دل تنگ از این قفس تلخ سکوتشِ. پس کمی تحملش کنید.

 دلم می گیرد

من و این پنجره بسته ی تقدیر دلم می گیرد

از همین بغض گلوگیر  دلم می گیرد

همه جا پرشده از وسوسه ی دیدن رویت

 تو و افکار نفس گیر دلم می گیرد

هر کجا گشتم و تکرار شدم بی تو کجایی

شده ام بسته ی زنجیر دلم می گیرد

همه در پوسته ی تلخ نقابی مرموز

خسته از این همه تزویر دلم می گیرد

ترسم این است که وقتی به دلم سر بزنی که

شده باشد کَ مَکی دیر دلم می گیرد

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در شنبه بیستم شهریور 1389 ساعت 9:53 | لینک ثابت |

یک شعر تازه

دنیا قشنگ بود اگر غم نداشتیم

زخم سکوت و اشک دمادم نداشتیم

ما با وجود این همه لبخند های سرد

جرات برای جستن مرهم نداشتیم

 

......

 

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در جمعه هفتم خرداد 1389 ساعت 6:12 | لینک ثابت |


 

شاید عبور کردی از این کوچه های سرد

با خود هزار بار تو گفتی که او چه کرد

در انتظار چیستی ای کوه غصه ها

من ماندم و سکوت و دلی خسته از نبرد

تقدیم به تمام کسانی که مثل من اند.

نوشته شده توسط نازی هوشنگی در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 19:48 | لینک ثابت |